در بالای تپه ای مشرف به شهر زیبای «سانتا باربارا» پیرمرد خردمندی می زیست که همه او را مرشد ریش سفید می نامیدند. روایات می کنند که پیرِ خردمند می توانست به هر پرسشی پاسخ دهد.

دو پسر نوجوان تصمیم می گیرند نزد پیرمرد رفته و با طرح سوالی او را به اشتباه انداخته و دستپاچه اش کنند. آن دو، پس از طرح سوالی که احتمال اشتباه در پاسخگویی به آن زیاد بود، پرنده ی کوچکی گرفته و روانه ی قله می شوند.

نوجوانی که پرنده در مشتش بود از پیر دانا پرسید: «ای مرشد! می توانی بگویی پرنده ای که در مشت من هست مده است یا زنده؟»

پیر دانانا پسر نوجوان را مخاطب قرار می دهد و می گوید: «پسرم! اگر بگویم زنده است، مشت خود را فشرده و پرنده بینوا را له میکنی و اگر بگویم مرده است دستت را باز کرده و پرنده به پرواز در خواهد آمد.»

دستان شما دارای قدرت مرگ و زندگی است، دست های شما حاوی بذرهای شکست یا موفقیت است. دست های شما بسیار قدرتمند است اما بایستی آنها را در انجام کارهای نیک به کار ببرید.

«خوشه های تازه از بذرهای برزگر»